«שָׁמוֹר אֶת יוֹם הַשַּׁבָּת לְקַדְּשׁוֹ כַּאֲשֶׁר צִוְּךָ ה' אֱ-לֹהֶיךָ:» (דברים ה:יב )
« روز شبات را آنگونه که حداوند خالقت به تو دستور داده است، نگاه دار.»(دواريم 5:12)
اهميت قوانين شبات و نگهداري آن، جزء يکي از بزرگترين دستورات تورا شمرده ميشود، و نام يهوديت و يهودي حقيقي بودن منوط به رعايت دستورات تورا و عليالخصوص قوانين شبات است. نهتنها در تورا بارها شاهد تکرار لزوم رعايت شبات در پاراشاهاي مختلف هستيم (12 پاراشا از پاراشاهاي تورا!)، بلکه با سيري در کتب نويئيم نيز متوجه تأکيد حداوند نسبت به نگهداري شبات ميشويم. ناوي بارها و بارها به جماعت هشدار ميدهد و به عناوين و موضوعات مختلف، آنان را به رعايت اين دستور مهم دعوت مينمايد، که خود دليلي بر حائز اهميت بودن شبات از جانب حداوند است.
به عنوان مثال، اگر به فصل هفدهم کتاب ييرميا هناوي نظر بيفکنيم و از آيات 19 به بعد را مورد مطالعه قرار دهيم، ميبينيم که ييرميا هناوي چطور با صراحت، پادشاه ييسرائل و جماعت يهود را مورد خطاب قرار داده و به آنان گوشزد مينمايد که از حمل نمودن و بيرون بردن اجناس از خانههايشان به بيرون از خانه و يا وارد کردن وسايل و اجناس از بيرون به داخل امتناع کنند، و بر طبق آنچه حداوند به پدرانشان دستور داده است رفتار نمايند. در ادامه، ييرميا هناوي دهان به شکوِه و شکايت گشوده و از قول حداوند نبوت ميکند: «ولي شما نخواستيد به حرف من (حدا) گوش دهيد و با من لجبازي نموديد، و از دستورات من پند نگرفتيد؛ که اگر به خواست من اهميت ميداديد و شباتهاي مرا نگاه ميداشتيد و مقدس ميخوانديد و در آن حمل و نقل نميکرديد، پادشاه و وزراي خاندان داويد بر کرسي سلطنت تکيه ميزدند و بر ارابهها و اسبان خود ميتاختند. شما به گالوت نميرفتيد و از اطراف و اکناف، قربانيها را به درگاه حداوند در خانهي او (بِت هميقداش) تقديم ميداشتيد. ولي با رعايت نکردن شبات، باعث شديد دروازه هاي يروشالييم و کاخهايش را به دست دشمنان - نبوخدنصر (بختالنصر) پادشاه بابل – طعمه حريق نمايم.» ييرميا هناوي در فصول مختلف نبوتهاي خود، از پادشاه و مردم ميخواهد عدالت را پيشه کنند، و صداقت و قضاوت را پيشه نمايند. بارها ميگويد (فصل 22): اموال دزدي را از چپاولگر بستانيد و به صاحبانشان بازگردانيد، غريب و يتيم و بيوهزن را نرنجانيد و به يکديگر ظلم نکنيد، خون ناحق نريزيد و بتپرستي نکنيد. او خرابي بِت هميقداش و سقوط يروشالييم را تنها به ضعف رفتاري ارتباط نميدهد، بلکه عدم نگهداري شبات و انجام کارهاي ممنوع (از جمله حمل و نقل که يکي از کارهاي ممنوعه در روز شبات است) را دليلي بر گالوت قوم يهود برميشمرد، و آنان را به رعايت آن فراميخواند. همين طور اگر به فصل يازدهم کتاب نِحِميا هناوي نگاه کنيم، ميبينيم که ايشان به جامعهي از گالوت برگشتهي بابل، در ابتداي افتتاح بِت هميقداش دوم و بعد از گذشت هفتاد سال از خرابي بِت هميقداش اول، بر نگهداري شبات و قوانين آن تأکيد کرده و جماعت را به رعايت آن دعوت مينمايد. نحميا هناوي در پاسوق 15 ميفرمايد: "در آن روزها ديدم که ساکنان يهودا در روز شبات به آبگيري انگورها مشغولند، و بافههاي محصول را با کوزههاي يايين و سبدهاي انجير و اجناس ديگر، سوار بر الاغان کردهاند ، و آنها را به داخل شهر ميآورند – آبگيري ميوهها و حمل و نقل از کارهاي ممنوع در شبات است – همينطور ديدم افراد شهر صور، ماهي براي فروش ميآورند، و در روز شبات به ساکنان يهودا و يروشالييم ميفروشند." در پاسوق 17 نحميا هناوي ميگويد: "به بزرگان و سران يهودا اعتراض نموده و به آنها گفتم: "اين چه کار بدي است که شما ميکنيد و شبات را بيحرمت مينماييد؟ مگر اين کارها را پدرانتان نکردند و باعث خرابي اين شهر نشدند؟ و شما مجدداً بر حيلول شبات آنها ميافزاييد؟" نحميا در ادامه ميگويد: «دستور دادم دروازههاي يروشالييم را قبل از شبات ببندند و تا پايان شبات آنها را باز نکنند، تا فروشندگان اجناس نتوانند به داخل شهر آمده و خريد و فروشي صورت دهند، تا بخشي از حمل و نقل نيز کم گردد.»
هاراو زيلبرشتاين تعريف ميکند: يک روز مسئول کنيسايي از من سوال کرد که در روز شبات شخصي به کنيساي ما آمد و بعد از گفتن براخاي تورا و براخاي گومل، مبلغي را کاوود کنيسا کرد. وقتي کاوود پايان يافت، آن شخص دست در جيب خود کرده و مبلغي را که کاوود کرده بود درآورد و خواست آن را به من بدهد! به او گفتم: "ببخشيد شبات است! چکار ميکنيد؟! لطفاً مبلغ نذرتان را بعد از شبات در صندوق کنيسا بيندازيد." ولي او گفت: "من ساکن اين شهر نيستم و امشب از اينجا ميروم و به کنيسا نميآيم. اگر الآن نپردازم فرصت ديگري نيست." به او گفتم: "آخر ..." او صحبت مرا قطع کرده و گفت: "ميخواهيد اصلاً خودم آن را به درون صندوق بيندازم؟! صندوق کنيسا کجاست؟!" بندهي حدا آدم خوبي بود و مطمئن هستم قصد بدي نداشت، ولي بيسواد و بياطلاع و از قوانين تورا بيخبر بود. ولي من چه بايد ميکردم؟!
هاراو ميگويد: به مسئول کنيسا گفتم: به او ميگفتي اين مبلغي را که در دستش است، فعلاً در جاي مطمئني بگذارد، و نشاني او را ميپرسيدي و حفظ ميکردي، و بعد از شبات پول را به آدرسش پس ميفرستادي. کنيسا احتياج به پولي که با آن حيلول شبات (حمل و نقل و ...) انجام شده ندارد.
مسئول کنيسا پرسيد: «تعجب دارد که از طرفي وي شبات را رعايت نميکند و از طرفي براخاي تورا و براخاي گومل ميگويد! آخر حدا را قبول دارد يا ندارد؟!»
هاراو در پاسخ گفت: «اينکه او به کنيسا ميآيد، تفيلا ميخواند و براخا ميگويد، پس مسلماً حدا را قبول دارد، ولي متأسفانه از کودکي به او نياموختهاند که چطور بايد به حدا و تورايش ايمان و اعتقاد کامل داشت. تورا مجموعه قوانين و دستوراتي است که حداوند به قوم ييسرائل عطا کرده است؛ دستوراتي مابين ما و انسانها و مابين ما و حداوند. اين دو با هم اين مجموعه را تکميل مينمايند. تورا از ما ميخواهد انسان کاملي باشيم؛ با همهي رفتارها و کردارهاي زيبا و پسنديدهي اجتماعي و فرهنگي.»
منبع: עלינו לשבח