هنگامي كه بحث پول و قدرت ميشود، مردم دانش و حكمت را طلب ميکنند. اما هنگامي كه بحث درسها و تجربههاي زندگي ميشود، مردم اغلب زياد توجهي به آن نميكنند.
درحالي كه اگر شما از كسي بپرسد: "آيا ميخواهي يک ثروتمند بدبخت باشي يا يک فقير خوشحال؟" بيشتر مردم خواهند گفت آنها ترجيح ميدهند فقير و خوشحال باشند. چرا؟ به خاطر اين نكته اساسي که داشتن پول، لزوماً به معناي خوشحال و سركيف بودن نيست!
بنابراين چرا بيشتر مردم در زندگيشان به دنبال ثروتمند شدن و پولدار شدن هستند، و سلامتي خودشان را به خطر مياندازند؟ آيا سلامتي روح و روان و جسم يا چيزهاي ديگر، ارزش قرباني كردنشان براي پولدار و ثروتمند شدن را دارد؟
تمركز خود را روي اين مطلب و تناقض درون آن جمع كنيد. اين تناقض از شكست ترجمه درست زمينههاي تئوري و دانشي به زمينههاي عملي تحقق ميپذيرد. اگر نظر و ايدهاي باعث ايجاد حس و احساس جديدي در شما شود كه شما را تحت تأثير قرار دهد و در زندگي شما موثر و كارآمد باشد - و با اينحال شما از آن استفاده نكنيد و در كارهايتان به آن عمل نكنيد - احمقانه و ديوانهكننده است.
بزرگان ما ميگويند: هنگامي كه يك شخص مرتكب اشتباه و گناه ميشود، او در آن موقع فاقد عقل و به نوعي ديوانه است. مردم ارزش وقت و زمان را نميدانند و بيهوده آن را هدر ميدهند، حتي با فرزندان خودشان به جنگ و نزاع ميپردازند، و در افسردگي و نااميدي غلت ميزنند و غوطهور هستند. واقعاً احمقانه است.
راه شماره 47، "לִלְמוֹד עַל מְנָת לַעֲשׂוֹת - ياد گرفتن به خاطر انجام دادن و عمل كردن" است. همهي زندگي، به كار گرفتن چيزهايي است كه ياد گرفتهايد و ميدانيد. بين "فلسفه" و "حكمت" تفاوتهاي زيادي است. شما ميتوانيد نظرات خوب را در اين جهان ياد بگيريد و در تمام روز ميتوانيد آن را به كار گيريد و فخرفروشي كنيد. اما اگر از آنها كار نكشيد و آنها را در زندگيتان به كار نبنديد، كمي احمق و ديوانه هستيد.
***
انسان براي عادت و عادت كردن ساخته شدهاست. ما از راحتي و آسايش و امنيت در زندگي در جريان خود لذت ميبريم، اما " هلاخا " اغلب يك نام بد را ميرساند، به خاطر اينكه نشاندهندهي عملي است كه ظاهراً بدون فهم و دليل انجام ميشود.
البته هنگامي كه يك ايمان خالص، شخصي را هدايت ميكند، ايدهآل است. اما برخي اوقات اين عمل در خلاف جهت عمل ميكند. مراسم مذهبي شما را وادار به انجام كارهايي ميكند كه مايل به انجام دادن آن نيستيد. و حتي هنوز كاملاً دليل انجام دادن آن را نميدانيد.
به عنوان مثال، ما به فرزندانمان ميآموزيم از سنين كودكي دندانهاي خود را شستشو دهند و آنها را مسواك بزنند، به عنوان يك آئين. و به آنها ياد ميدهيم كه مؤدب باشند و رفتار درست داشته باشند. "لطفاً نمك را براي من بياور"، "خيلي ازت ممنونم" ، "مرا ببخشيد... چه فرموديد؟" به عنوان يك رسم و شيوه زندگي. ما اين كارها قبل از اينكه آنها دليل آن را بدانند انجام ميدهيم و به آنها اعتماد ميكنيم. هنگامي كه بزرگتر شدند، ارزش رفتار خوب مسواك زدن را ميفهمند.
آئين و هلاخا، پايه و اساس دين يهود است. ميصواها و انجام آنها اعمالي خالي و پوچ نيستند كه تنها باعث پرمشغله كردن ما شوند. بلكه بيشتر، آنها اين توانايي را به ما ميدهند كه ايدهآلهاي زندگي را به عمل درآوريم. به عنوان مثال، "روشن كردن شمع شبات" گرمابخش خانهي ماست و باعث آرامش و صلح و صفا در خانه ميشود، يا مزوزايي را كه در چهارچوب دربهاي خانهمان نصب ميكنيم. بر آيات ارزشمند و عالي درون آن متمركز شويد. پاسوقهاي درون آن بيمعني نيستند. آنها از وجود و يکتايي حداوند و نظارت خاص او بر اين جهان، و دستور آموزش تورا صحبت ميکنند.
از "عادتها" براي برتري و مفيد بودن استفاده كنيد. قانوني را كه ياد گرفتهايد برداريد، و آن را به عمل تبديل كنيد. به عنوان مثال، اين را جزء تمرين هر روزهي خود كنيد كه پنج تا از لذتهايي را كه در 24 ساعت گذشته داشتهايد تشريح كنيد و روي آنها وارد شويد. روي آنها متمركز شويد، براي آنها ارزش قائل شويد و آنها را احساس كنيد.
آيا ميخواهيد يك شخص علاقهمند باشيد و علاقهي خود را بيشتر نشان دهيد؟ در خلال زماني كه شما داريد راجع به يك شخص علاقهمند و دوست داشتني فكر ميكنيد، در همان لحظات نيز به فكر انجام دادن كارهاي خوب هستيد و مانند آن انسان علاقهمند و دوست داشتني رفتار ميكنيد.
هنگامي كه شما اجراي اولين هلاخاي خود را شروع ميكنيد، نگران آن نباشيد كه انجام آن باعث فقدان يا كمبود لذت و شادي شما شود. فقط آن را انجام دهيد. بعدها، اثرات شگفتانگيزي در زندگيتان ملاحظه خواهيد كرد. اينگونه مراسم مذهبي، شما را بااحساستر و اجتماعيتر ميكند، و همه صفات خوب را به سمت شما سرازير خواهد نمود.
***
به بالا صعود كنيد
اجراي هر ايده و نظر مهمي نميتواند يک شبه اتفاق بيفتد. چون شما نياز به حركت و قوهي فعاليت داريد تا بتوانيد آن را اجرا كنيد. موفقيتهاي كوچك منجر به موفقيتهاي بزرگ ميشود.
پنج انديشه و هدف را كه دوست داريد در زندگيتان آنها را كامل كنيد و به كمال برسانيد، در فهرستي جمع كنيد. هر روز، روي يك انديشهي مشخص تمركز كنيد و براي آن برنامهريزي كنيد، كه چگونه ميتوانيد آن را به مرحلهي اجرا برسانيد. از اينكه پيشرفت شما چقدر ميتواند منظم و سيستموار شود متحير و شگفتزده خواهيد شد. هر روز، يك تغيير. فوقالعاده است.
از قدمهاي آسان شروع كنيد، و يواش يواش روي كارها و مراحل سختتر برويد. مثلاً در فرمان "همنوعت را مانند خودت دوست بدار"، يك جنبه بارز و قابل توجه، دوست بودن و علاقهمند بودن با ديگران است. يك قدم و مرحله كوچك، موثر و مناسب، ممكن است جوابگويي تلفن در حالت شاد و خوشحال باشد، كه با گفتن يک "سلام" پرانرژي شروع ميشود. مرحله بعدي ممكن است انجام دادن كارهاي خوب غيرمنتظره نسبت به ديگران باشد، مثل پيشنهاد كردن درست كردن قهوه يا چاي براي همكاران يا هماتاقيها.
خودتان را به سمت جلو هل دهيد. هر شب از خودتان بپرسيد: امروز من چه چيزي ياد گرفتم؟سپس درسي را كه امروز ياد گرفتهايد به يكي از بخشهاي ليست خود اضافه كنيد و آن را به كار گيريد. حتي هر موفقيت و تلاش كوچكي هم كه ميخواهد باشد. شما از آن بهره كامل بگيريد.
***
اين امر مستلزم مطالعه است
هيچ كمكي بيشتر از رخنه و نفوذ كردن در مطالعه نميتواند كمكي براي يكپارچگي و اتحاد ايدهها باشد. هرچه بيشتر ميفهميم، بيشتر متحرك و پرانگيزه ميشويم تا آن انديشه را به زندگيمان وارد كنيم و آن را به مرحله اجرا برسانيم. براي هر دانشي شما بايد واضحاً آن را روشن كنيد:
1- چه چيزي ياد گرفتم؟
2- اين دانش به چه معني است؟ منظورش چيست؟
3- چرا اين موضوع براي زندگي من مهم است؟
4- مفهوم آن چيست؟
5- چگونه ميتوانم اين انديشه را به واقعيت مناسب و كارآمد تبديل كنم؟
اين مدل را همواره به كار گيريد. هر بحث و گفتگويي داريد و يا در حال خواندن اين مقاله هستيد. چه كار بايد انجام دهيد؟ براي خودتان اين انديشه را كه اينجا مطرح شد معني و تعريف كنيد و از يك روش مناسب براي كامل كردن آنها در زندگيتان استفاده كنيد و به تمرين آن بپردازيد. يادتان باشد: 48 راه حكمت بيشتر از يك تمرين هوشمندانه و عاقلانه براي شماست!
به وسيلهي پرسيدن: "من در حال انجام دادن چه كاري هستم؟ چگونه بايد اين كار را انجام دهم؟ و چه كاري راجع به اين مسأله ميخواهم بكنم؟"، از بسياري از اشتباهات دوري و خودداري ميكنيد. زماني كه شما به كليد واقعيت و فكر كردن رسيديد، هوشيار ميشويد، پرمعنا ميشويد، و كارها را به درستي انجام ميدهيد، و ديوانگي و ناداني ناپديد ميشود و بر باد ميرود.
توقف كردن در وسط كار و عملكرد، و پرسيدن" من در حال چه كاري هستم؟" كاري سخت است. بنابراين شما بايد اين مراحل را تمرين كنيد و قبل از شروع به كار، آن را آزمايش كنيد.
***
دوري كردن از اشتباهات
براي گسترش دادن و بيشتر كردن قدرت خود در زندگي، از اتفاقات و پيشامدهايي كه در اطرافتان ميافتد هوشيار و آگاه باشيد. علائم و نشانههاي موجود را ارج نهيد و يا از آنها ياد بگيريد. همانطور كه ميگويند: "يك احمق و كودن از اشتباهاتش ياد ميگيرد، ولي يك انسان عاقل از اشتباه ديگران پند و اندرز ميگيرد."
مثلاً، به انديشه ازدواج در جوامع امروزي توجه كنيد. هر زوجي كه تازه ازدواج كردهاند ميگويند آنها به هم علاقهمند و عاشق هم هستند، اما در وسطهاي ازدواج، اين عشق تبديل به طلاق و جدايي ميشود. چه اتفاقي ميافتد كه اينطور ميشود؟
دلايل را جستجو كنيد، و ياد بگيريد كه چگونه ميتوانيد شانس كم كردن طلاق را در زندگيتان كم كنيد. بعد از آن، اين دستورالعمل را در درونتان به عنوان يك مسأله مفيد و مناسب به كار گيريد و جزئي از خودتان كنيد. به خاطر اينكه اگر ما روي چگونه دوست داشتن و عشق ورزيدن كار نكنيم، ممكن است خيلي سريع از عشق خود صرفنظر كنيم و رابطه را قطع نماييم.
دانش و عقل كامل اين است كه آن انديشه را عميقاً در خودتان قرار دهيد، طوري كه جزئي از پوست و گوشت و استخوانتان شود. اگر شما انديشهاي را به مرحله اجرا و تمرين نگذاريد، واقعاً نميتوانيد در مورد آن شناخت پيدا كنيد. انديشهاي را كه داريد به كارها و عملكردهاي روزانه خود منتقل كنيد. زمينههايي مانند عشق و دوست داشتن و شاد و خوشحال بودن خيلي خوب و عالي هستند. و خيلي بهتر است هنگامي كه براي آن تلاش ميكنيم و سختي ميكشيم، و سپس به موفقيت ميرسيم. خيلي شيرين است.
***
از اشتباهات درس بگيريد
چه مواقعي اشتباه ميكنيد؟ از پيچيدگيهايي كه اطرافتان به وجود ميآيد احساس گناه نكنيد. مثلاً نگوييد: "من بيارزش هستم، بهدردنخوم، من هرگز كار درستي انجام نميدهم." پايين آوردن شخصيت خود و كثيف دانستن خود، بدترين و نفرتآورترين چيز است. شخصي كه احساس گناه ميكند اين كار را بارها تكرار ميكند. گناه، روشي از سوي جسم است براي برافروخته كردن روح تا در مورد آن چيز به فكر فرو رود: "من بيارزشم، من خوب نيستم، من مراقب آن نبودم" و از اين قبيل جملات.
به جاي در گل و لاي غلتيدن، اشتباهات خود را درست كنيد. چگونه؟ افسوسش را بخوريد. ساده بگوييد: من اشتباهي را مرتكب شدم، من آدمم و اين ممكن است براي هر انساني پيش آيد. حالا كه اشتباه كردم ميتوانم از اشتباهاتم ياد بگيرم. مهمترين چيز، بازگشت به طبيعت وجودي خود و لذت و شادي روحاني است. شما توپتان را به بيرون از پارك پرتاب ميكنيد و تيم ديگري امتياز آن را به دست گيرد؟ خيلي خوب، اين اتفاق ميافتد. حالا چگونه آن را اصلاح كنيم و توپ را به زمين خودمان برگردانيم!
البته، آن را حاشا و انكار نكنيد. تجزيه و تحليل كنيد كه چرا مرتكب اشتباه شديد. به خاطر اينكه اگر احمقي از اشتباهاتش ياد بگيرد، پس ياد نگرفتن از اشتباههاي خودش خيلي خيلي بيشتر احمقانه است.
تمام انرژي خود را روي اين موضوع قرا دهيد. از آن ياد بگيريد، و متعهد شويد كه هرگز ديگر آن اشتباه را انجام نميدهيد. خيلي خوب است. حالا زندگي زيباست. برو دنبالش.
***
همين امروز انجامش دهيد
چيزهاي زيادي وجود دارد كه ما قول انجام دادن آنها را ميدهيم، ولي آن را به مرحله اجرا نميرسانيم. ما خودمان را گول ميزنيم كه در مورد تعهدمان فكر كردهايم، اما در واقع هيچ فكر و كاري نكردهايم. آيا خواب ماندهايد؟ به خاطر اين است كه نسبت به قرار قبلي توجه نداشتهايد. اگر اين قرار يک قرار تجاري پرسود و مهم بوده ولي مستلزم بيدار شدن در ساعت 5 صبح باشد، شما دقيقاً ساعت 5 صبح بدون هيچ وقت تلف کردني بيدار خواهيد شد.
اين انديشهها را با اهداف عاليتر و والاتر در زندگيتان به كار بنديد. اگر امروز شروع نكنيد، ممكن است هرگز شروع نكنيد. حتي اگر وقت آن را امروز نداريد، حداقل انديشههاي خوبي را كه به فكرتان ميآيد يادداشت كنيد، تا براي هميشه از مغزتان فرار نكند و آنها را فراموش نكنيد. آنها را روي تقويمتان بنويسيد و جلوي چشم بگذاريد. اين كار شما را وادار ميكند كه مرتباً اولويتهاي خود را مرور كنيد؛ و به شما فرصت ديگري براي شروع كردن ميدهد. به خاطر اينكه فرق بين آرزو و هدف، وجود «آخرين مهلت» براي انجام است.
ابزار ديگر، پرسيدن از خودتان است. چه چيزي ميخواهم به ديگران ياد بدهم؟ چگونه خواهم توانست به هدف و منظور خود برسم؟ اين نوع پرسشها براي روند زندگي ضروري و حياتي هستند. روي آن قكر كنيد و به ديگران بياموزيد. سپس خودتان آن را به مرحله اجرا بگذاريد.
***
به شما بستگي دارد
براي خودتان مسئوليتپذير باشيد. همانطور كه بزرگان ما گفتهاند: "اگر من براي خودم نباشم، چه كسي براي من خواهد بود؟"
شما هستيد كه ميدانيد چه چيز مشخصي در زندگي شما رفت و آمد دارد. آيا شما خوشحالي، زندگي خوب، بهتر شدن و بهتر بودن، و منظم و مرتب شدن و بودن را در زندگي واقعيتان ميخواهيد؟ اين گونه مسائل، ذهن شما را مغشوش و اعصابتان را خرد ميكند. كم نياوريد و جا خالي نكنيد. اگر واقعاً به چيزي اعتقاد دارد، خوب انجامش دهيد.
كاملاً بستگي به خود شما دارد. تصميم بگيريد كه كنترل زندگي خود را داشته باشيد، و بگوييد من ميتوانم اين كار را انجام دهم. به خودم اطمينان دارم. من ميخواهم اين كار را انجام دهم. هيچ كس نميتواند به جاي شما براي شما زندگي كند. هيچكس نميتواند باعث بهتر شدن و خوب شدن شما شود. هيچكس نميتواند شما را متوقف كند و هيچكس جز خودتان نميتواند به شما كمك كند. اين فقط بسته به خودتان و مسئوليتهايي است كه مستقلانه ميپذيريد.
در پايان، البته، حكم اول و آخر حداست. و همه چيز در قلمرو و حوزه اوست. ما بايد به هر حال سعي و تلاش خودمان را بكنيم. كليد زندگي تصميم گرفتن راجع به چيزي كه ميدانيد، و ممارست و تمرين كردن روي آن است، اگر ميخواهيد زندگيتان را كنترل كنيد و طبق ايدهآلهاي زندگيتان رفتار كنيد و احساس لذت كنيد.
همين الان تصميم خود را بگيريد، اگر الان نه، پس كي؟
***
چرا ياد گرفتن به خاطر انجام دادن يك راه كسب حكمت و عقل است؟ (جمعبندي)
- تمام نكته حكمت و عقل، به كار گرفتن آن به هدف زندگي بهتر است.
- براي تغيير كردن، روز ديگري را بهانه نكنيد. از همين حالا شروع كنيد.
- صحبت كردن ارزان است. اما عمل كردن تعهد ميپذيرد.
- به اين فرض نباشيد كه چون ياد گرفتهايد، حتماً هم از آن استفاده ميكنيد.
- تصميم گرفتن به خاطر رشد كردن بر مبناي اراده و اختيار، يك قدرت حياتي براي بشر است.
- هر موضوعي در تورا يك دستورالعمل و راهنما براي زندگي است. ياد بگيريد چگونه از آن استفاده كنيد.
- اگر شما متعهد به انجام يك وظيفه عميق براي تغيير كردن شدهايد، اين امر يقيناً مابقي زندگي شما را نيز تحتتأثير خود قرار ميدهد.