«וַיַּרְא בִּלְעָם כִּי טוֹב בְּעֵינֵי ה' לְבָרֵךְ אֶת יִשְׂרָאֵל...:» (במדבר כד:א)
« بيلعام مشاهده کرد که در نظر حداوند، برکت نمودن ييسرائل خوشايند است ...» (بميدبار 24:01 )
بالاق پادشاه موآو که از حضور قوم ييسرائل در مجاورت سرزمينش به هراس افتاده و تصور کرده بود که آنان قصد تسخير سرزمين او را دارند، افرادي را نزد "بيلعام" ميفرستد تا وي را نزد بالاق آورند تا بلکه بتواند چارهاي بينديشد، و براي جلوگيري از نفوذ قوم ييسرائل به داخل سرزمينش راهحلي بيابد (در حالي که قوم ييسرائل اصلاً چنين قصدي نداشت که بخواهد به خاک سرزمين موآو تعرضي نمايد).
به هر حال بيلعام پيشنهاد بالاق را ميپذيرد، و در چندين مرحله سعي ميکند تا بتواند از حداوند اجازه گرفته و قوم ييسرائل را مورد لعن و بدگويي خود قرار دهد. ولي در هر بار حداوند به او بيان ميدارد که هيچ تمايلي به گوش کردن به عرايض بيلعام ندارد، و نميخواهد به قصد بيلعام جامهي عمل بپوشاند. بيلعام که خود متوجه ميشود قوم ييسرائل در نظر باريتعالي اعتبار و ارزش کسب کرده است، شروع به بيان زيباييهاي جامعه ييسرائل ميکند و جملات و عبارات بس نيکويي را بر زبان جاري ميسازد.
بزرگان ييسرائل به استناد پاسوق ديگري از فصل 23 سفر دواريم که در آنجا مرقوم است: «چون حداوند خالق تو، تو را دوست ميدارد، نخواست که به خواستهي بيلعام توجهي نمايد؛ براي همين نفرين را به براخا تبديل فرمود»، ياد گرفتهاند که هر چند که همهي جملات و عباراتي که بيلعام ميگويد، خوشايند و زيبا هستند، ولي چون همهي آنها با سوءنيت و نبود خواسته و رضايت حقيقي و قلبي بيلعام بر دهانش نقش ميبندد، براي جامعهي ييسرائل هيچ اثر مثبتي نميگذارد.
از ميان آن همه گفتار، تنها يک جملهي او - آن هم با لطف و رحم ا-لهي - از نفرين (جنبهي منفي) به برکت (جنبهي مثبت) تبديل ميشود. چرا تنها يک جمله؟ زيرا اگر همان يک عبارت به طور واقعي و راستين حمايت شود، به آن ارزش و اهميت کافي داده شود، ميتواند تمامي سخنان ديگر بيلعام را که با سوءنيت گفته شده بود، بر هم زده و باطل نمايد.
اما آن يک جمله چيست؟ "ربي اَبا بَر کَهَنا" فرمود: "מַה טֹּבוּ אֹהָלֶיךָ יַעֲקֹב מִשְׁכְּנֹתֶיךָ יִשְׂרָאֵל:" دعايي که در مورد کنيساها و بِتميدراشها صحبت ميکند، از ميان آن همه جمله آزاد و رها ميشود، و از دست نفرينهاي بيلعام خلاص ميگردد. براخاي کنيساها و بِتميدارشها، يک براخاي جمعي و کلي است، که اين توان را دارد که ساير مسايل ديگر را تحت پوشش خود قرار دهد. به عبارت ديگر، در قدرت تفيلاهاي ما و آموزش توراي ماست که ميتوانيم هر گونه نفرين و جوانب منفي را از خود دور کنيم، يعني اگر بيلعام و امثال او هر چند که بخواهند ما را مورد لعن خود قرار دهند، تا وقتي حداوند، کنيساها (محل برگزاري تفيلا) و بِتميدراشها (محل آموزش تورا) را براي ما حفظ نمايد، از هر گزندي در امان خواهيم ماند.
به همين خاطر بزرگان ييسرائل ميفرمايند: «مادامي که آهنگ و نواي آموزش تورا و تفيلا توسط فرزندان اين قوم در کنيساها و بِت ميدراشها به گوش برسد، چون "הַקּוֹל קוֹל יַעֲקֹב" برپاست، ديگر از دست عساو هيچ کاري برنميآيد.»
***
خانهي شخص ثروتمندي طعمه حريق شد و تقريباً همه چيز در آتش از بين رفت. وقتي خانواده وارد اتاقها و سالن سوخته شدند تا ببينند چه چيزي باقي مانده است، پسربچه به کنار جعبهي اسباببازيها رفت و شروع به گريه کرد که عروسکهايش را از دست داده است. او زار زار گريه ميکرد. ولي پدر به دنبال گاوصندوق ضدحريق ميگشت، و خوشبختانه آن را صحيح و سالم پيدا کرد و از فرط شادي شروع به رقصيدن کرد! پسر ميگريست و پدر ميخنديد! پدر دست مهربانش را بر سر فرزند کشيده و گفت: «هيچ جاي نگراني نيست. اوراق بهادار، سکهها و جواهرات صحيح و سالم در گاوصندوق باقي ماندهاند. همه چيز را جبران ميکنيم و باز براي تو اسباببازي ميخريم.» مادر به فرزند گفت: «عزيزم! ديدي پدر چه گفت؟ نترس! دوباره خانه ميسازيم... همه چيز ميخريم ... چون ثروت خود را از دست ندادهايم.»
تا وقتي کنيساها و بِتميدراشها را داريم، همه چيز داريم و همه چيز قابل جبران است.