هر چيزي را كه از كتابها، سخنرانيها، يا تجربيات زندگي ميآموزيد، با هدف تقسيم كردن با ديگران و ياد دادن به ديگران بياموزيد. اگر موضوعي را كه آموختيد جالب بود، ببينيد چگونه باعث تغيير شما شد؟ چه چيزي در مورد زندگي به شما ياد داد؟ و چگونه ميتوانيد اين لذت دروني را به ديگران منتقل كنيد؟
راه شماره 46 ، «לִלְמוֹד עַל מְנָת לְלַמֵּד - ياد گرفتن به خاطر ياد دادن» است. فقط به خاطر خودتان رشد نكنيد. اگر با موضوع قابل توجه و باارزشي مواجه شديد، آن را با ديگران به اشتراك بگذاريد.
براي اينكه چيزي را كه ياد گرفتهايد به طور موثر و كارآمد به ديگران انتقال دهيد به چند مساله توجه كنيد:
1- آن موضوع را به روشني معلوم و مشخص كنيد. نكته اساسي و ضروري آن چيست؟
2- كاملاً آن را بفهميد. آيا موضوعي است كه هنوز براي من روشن نشده است؟
3- ياد بگيريد كه چگونه آن را به ديگران انتقال دهيد. چگونه ميتوانم اين موضوع را به بهترين نحو به ديگران بگويم؟
4- به تمرين آن بپردازيد. من بايد آن را به چه كسي ياد بدهم؟
اين روند را خودکار تکرار كنيد، بنابراين هر زماني كه چيز جديدي را ياد گرفتيد، سريعاً به اين فكر ميكنيد كه چگونه آن را نقل كنيد.
***
اگر آموختن آن باارزش است، پس به اشتراك گذاشتن آن هم باارزش است
ما نميخواهيم فقط براي خودمان زندگي كنيم. به عنوان يك انسان ما ميخواهيم يكي از كساني باشيم كه خبرهاي داغ بدهيم. آيا اين موضوع شهرت ميآورد؟ فكر نكنم. اگر شما اطلاعات لازم را براي تغيير جريان تاريخ داريد، شما آن راحتي بدون آوردن نامتان به اشتراك ميگذاريد.
تصور كنيد كه در حال رفتن به پائيندست خيابان هستيد كه يك سفينه فضايي و موجود فضايي را ملاقات ميكنيد. آن موجود فضايي ميگويد: "من از يك سياره خيلي دور براي پيغام دادن و اطلاع خبر مهمي به زمينيها به اينجا آمدهام." اولين كاري كه شما ميكنيد چيست؟ "من اين موضوع را به همه خبر ميدهم! از چه سيارهاي گفتيد كه آمدهايد؟ اسمتان را چگونه تلفظ ميكنيد؟ بگذاريد من شاخكهاي شما را لمس كنم، واقعا اينها كار ميكنند؟"
شما شروع به سبك و سنگين كردن، تفكر، تحليل و تمركز كردن مينماييد. همهاش به خاطر اينكه شنوندگان منتظر صحبتهاي شما هستند.
اين تكنيك را در تمام تجربيات زندگي خود به كار بريد. اگر از مسافرتي برميگرديد، فكر كنيد كه اين سفر چه پيغامي براي شما داشته تا بتوانيد آن را به دوستان خود نقل كنيد. هر كاري كه انجام ميدهيد، چه در باغ وحش، چه در عروسي، يا خواندن يك روزنامه، همواره از خودتان بپرسيد: ارزش اين نوع اطلاعات چيست؟ اين اطلاعات چه چيزي در مورد زندگي به من ياد ميدهد؟
سپس بپرسيد: چه كس ديگري ميتواند از زمينه سود و بهره ببرد؟ چگونه ميتوانم اين موضوع را به او هم ياد بدهم؟
هيچ فرصتي را از دست ندهيد. دفعه بعدي كه به كنسرت رفتيد، تصور كنيد كه يك نقاد و منتقد موسيقي هستيد و در روزنامه نيويورك تايمز كار ميكنيد. همه مشتاق پيامدها و اطلاعات شما هستند. آنها حتي آن موضوع را به روسي و چيني نيز ترجمه ميكنند. آيا ميتوانيد درك كنيد كه اين موضوع چقدر بر تجربيات شما تأثيرگذار است؟ هر حركت آرشه ويولون، هر صداي بلند تار و سنج، توجه شما را به خودش جلب خواهد كرد.
وانمود كنيد كه ميخواهيد آن مطلب را در سخنراني به 1000 نفر ياد بدهيد. چگونه موضوع و نكته اساسي را به خاطر خود ميسپاريد؟ شما از چه نظر موافق و مخالف با نتيجهگيري بحث هستيد؟
***
فرصتهايي براي ياد دادن خلق كنيد
شما در يك هواپيما در كنار يك غريبه نشستهايد. و همه ما ميدانيم كه اين ميتواند چقدر كسلكننده باشد! در حاليكه شما بايد خونگرم باشيد و بحث را داغ كنيد. اين تكنيك را تمرين و تکرار كنيد: مشكلاتي را كه در مورد موضوعي داريد به اشتراك بگذاريد، و درخواست نصيحت و مشورت كنيد. شما نبايد هيچ ترسي درباره پرسيدن راه و مسير از ديگران داشته باشيد.
بنابراين بگوييد: "من در مورد فلان مساله فكر ميكردم. آيا شما ميتوانيد در درك بهتر آن به من كمك كنيد؟" همه نصيحت كردن و مشورت دادن را دوست دارند؛ و براي اينكه از پس گفتگو و مذاكره برآيند، شما ميتوانيد تمام نظرات خود را كاملاً بيان كنيد، و در عوض چيزهاي خوبي ياد ميگيريد!
شانسهاي ياد دادن را شناسايي كنيد. چه در صف يك بانك هستيد، يا در حال خوردن ناهار با دوستانتان. شما حتي ميتوانيد مردم را با يك هدف روشن و مشخص به يك بحث و تبادل نظر دعوت كنيد. خلاق باشيد. پاسخها بيشمارند.
به شما پيشنهاد نميشود كه تمام دوستان و خانوادهتان را به شاگردان گوش به فرمان خود تبديل كنيد. بلكه به اين معني است كه سازماندهي كنيد و از پيش برنامهريزي نماييد كه چگونه ميتوانيد ديگران را در يك راه مثبت تحت تاثير قرار دهيد.
***
شما نبايد حتماً كامل باشيد تا بتوانيد درس دهيد.
ياد دادن و تدريس، بسياري از مردم را ناخشنود ميكند. ممكن است ما احساس ناكارآمدي كنيم و خودمان را دست كم بگيريم و بگوييم: من چه كسي هستم كه ياد بدهم؟ من هنوز به اندازه كافي نميدانم. من خيلي از كامل بودن دور هستم!
اين طرز فكر منطقي و عاقلانه نيست، به خاطر اينكه در واقع، هيچكس كامل نيست.
بهترين معلمها و استادها هم اشتباه ميكنند. البته بيشتر در شروع كار، و بعد از آن اشتباهشان كمتر ميشود. اين كار شبيه به راندن يك دوچرخه و يا رانندگي يك ماشين است. هر چه بيشتر رانندگي كنيد، براي شما راحتتر ميشود و بهتر ميتوانيد ماشين را كنترل كنيد. هيچ كس هرگز با شكستهاي معدود نميتواند يك معلم خوب و عالي شود.
چگونه ميخواهيد به تمرين بپردازيد؟ برويد و درس بدهيد و ياد بگيريد!
اولين بار، شما شايد مورد تمسخر و خنده ديگران قرار بگيريد. اما نااميد و دلسرد نشويد. (خوشحال باشيد كه به شما فحش و ناسزا نميگويند!) دوباره تلاش كنيد. بار دوم آنها با شما بحث و مشاجره ميكنند. اين نيز يك نشانه خوب است. شما نظر آنها را به خودتان جلب كردهايد. بار سوم، آنها از شما قدرداني خواهند كرد. اين تشكر و قدرداني تمام تلاشها و زحمات قبلي كه شما كشيدهايد را جبران ميكند و به آن ارزش ميدهد.
همانطور كه يك بازيگر تازهکار نيازمند به مطالعه و آموزش ديدن، زير دست خبرگان علم بازيگري است، يك معلم هم نيازمند مطالعه و تعليم ديدن توسط راهها و روشهاي عالي فرهيختگان است. اگر شما يك معلم خوب و مورد علاقه داريد، (يا يك روزنامهنگار، هنرپيشه و ...)، از تكنيكهايي كه آنها براي ارتباط برقرار كردن و دادن اطلاعات استفاده ميكنند مطلع و آگاه باشيد.
اما آنقدر صبر نكنيد تا كامل شويد، به خاطر اينكه راه درازي را بايد طي كنيد!! فقط شروع كنيد و به بهترين نحوي كه ميتوانيد ياد بدهيد، به ديگران ياد بدهيد. اين كار باعث ميشود كه يك ديدگاه عجيب و فوقالعاده در پيش روي شما روشن شود.
***
آيا مردم ميخواهند ياد بگيرند؟
ممكن است بگوييد: من صبر ميكنم تا مردم، خود از من مشورت بخواهند. بعد من شروع با ياد دادن ميكنم.
اگر شخصي در خيابان جراحت و صدمهاي ديد، شما منتظر نميمانيد تا آن شخص از شما طلب كمك كند. حتي اگر او بگويد: "نه، من را رها كن. مرا تنها بگذار!" شما او را ترك نخواهيد كرد تا از خونريزي و جراحت بميرد. به او نميگوييد: "خيلي خوب، به هر جهت او نيازي به كمك و ياري من ندارد!" شما به هر حال و عليرغم ميل باطني او به او كمك ميكنيد و سعي خود را ميكنيد تا به مساعدت او بشتابيد.
مردمي كه بيشترين احتياج را براي كمك و مشورت دارند، اغلب اوقات و معمولا آخرين نفراتي هستند كه درخواست ميكنند. بنابراين فعال باشيد. اگر دوست شما مشكل زناشويي دارد، با نزاكت و به موقع به او پيشنهاد كمك كنيد. صبر نكنيد تا او بگويد: "براي من كار مفيدي انجام بده، لطفاً چشمان من را باز كن." به خاطر اينكه شما اين درخواست را ممكن است تا مدت زيادي از او نشويد.
شما نميتوانيد و نخواهيد توانست كه از خونريزي و جراحت كسي راحت بگذاريد. همينطور فرقي ندارد زماني که بايد به كمك و ياري كسي كه گمراه و افسرده است برويد.
***
يك فهرست براي ياد دادن ايجاد كنيد.
يك فهرست از چيزهايي كه ميدانيد درست كنيد. آن را ساماندهي كنيد، با اين روش شما ميتوانيد مطالب مناسب را در زمانهاي مناسب به ديگران ياد بدهيد. براي گسترش يافتن فهرستتان، سوالات زير را از خودتان بپرسيد:
- مردم به چه چيزهايي مجذوب ميشوند؟
- چه چيزي براي مردم ضروري و حياتي است تا بدانند؟
- چه نظراتي بهتر است كه من آنها را بياموزم و بدانم؟
- چه چيزي در مورد سختيها و ناملايمات زندگي ياد گرفتم؟
براي خودتان يك متخصص شويد. مطلبي را كه ياد گرفتهايد عميقاً براي خود معني و شناسايي كنيد، و سعي كنيد كه به تكميل آن بپردازيد.
همواره دانش خود را بهروز وupdate كنيد. آن را گسترش دهيد و فهرست خودتان را توسعه دهيد. نظرات و ايدههاي خودتان را سالم و سرحال نگاه كنيد. اگر شما به موضوع هيجان و تمايل داشته باشيد، حضار و شنوندگان شما هم همينطور خواهند بود.
براي اينكه مفهومها را واقعيتر كنيد، سعي كنيد يک شروع خلاقانه داشته باشيد، مثلاً: "فرزند دلبندم، حالا كه سني از من گذشته است، چيزهاي مهمي است كه بايد در مورد زندگي به تو ياد بدهم."
فرض كنيدCNN در حال مصاحبه كردن با شما در مورد مهمترين چيزي كه شما از زندگي ياد گرفتهايد است. شما چه پاسخي براي سوال آنها داريد؟ درون خودتان را جستجو كنيد و پنج مورد از مهمترين چيزهايي را كه ميدانيد پيدا كنيد. اين كار يك روند دردناك است، اما فهميدن درون خودمان يك نكته ضروري و اساسي است. بالاخره شما روزي ميخواهيد دانش و حکمت خود را به فرزندانتان ياد بدهيد.
***
روندها را مکتوب و فرموليزه كنيد.
ما هر روز با اتفاقات متعددي روبرو ميشويم و از آنها درسهاي زيادي ميآموزيم. ولي زماني كه ما با ارزشي كه هر كدام از آنها دارند رابطهاي نداريم، گمشان ميكنيم. در دريايي از چيزهاي مزخرف و پوچ غرق ميشويم و بهترين مطالب (مطالب تورا) از وجود ما ميرود.
براي جدا كردن گندم از كاه، همه درسها را يادداشت كنيد؛ همانند قسمتي از دفترچه خاطرات. راههاي مختلفي براي نگهداري و داشتن يك دفترچه خاطرات وجود دارد. هر شخص اتفاقاتي را كه برايش ميافتد توصيف ميكند: "يوسف امروز از روي دوچرخهاش به زمين افتاد." شخص ديگر در مورد رابطهاش با دوست خيالي خود مينويسد: "دفترچه خاطرات عزيزم! من امروز شخص خوبي نبودم..."
ايدهي داشتن يك دفترچه خاطرات، براي روشن كردن و آشكارسازي مطالب است. امروز چگونه رشد كردم؟ و چگونه ميتوانم كه اين موضوع را در رشد و پرورش ديگران به كار بندم؟
براي يكپارچهكردن راهتان براي تدريس و ياد دادن، مطلبي را كه تازه ياد گرفتهايد و هنوز در مغزتان تازه و نو است، چند بار براي خودتان مرور كنيد. قبل از اينكه شبانگاه به رختخواب برويد، پنج مورد از كمال و دانش تازه خود را يادداشت كنيد، پنج حس دروني، پنج بخش و قسمت از رشد و پيشرفت را نيز يادداشت كنيد. انجام دادن اين نوع كارها به اين معني است كه شما هوشيار و آگاه هستيد و در حال رشد و شكوفايي ميباشيد.
***
چرا "ياد گرفتن به خاطر ياد دادن" يك راه كسب حکمت و كمال ميباشد؟ (جمعبندي)
· هنگامي كه شما ياد ميگيريد به خاطر اينكه ياد بدهيد، به وضوح روشنتري درباره مطلبي كه در مغز و روحتان جريان دارد دست پيدا خواهيد كرد.
· اگر مطلبي ارزش ياد گرفتن را داراست، ارزش به اشتراك گذاشتن را هم دارد.
· اطمينان حاصل كنيد كه هر روز يك مطلب جديد تورا را ياد ميگيريد. اگر ياد نگرفته باشيد، پيشرفت و رشد نکردهايد.
· هر شب از خودتان بپرسيد: "چگونه ميتوانم چيز را كه امروز ياد گرفتم به ديگران ياد دهم؟"
· دانستن اين که شما بايد اين مطلب را به ديگران نيز بياموزيد، به شما قدرت بيشتري براي درک، تجزيه و تحليل و انگيزه پيشرفت ميدهد. از آن استفاده کنيد.
· ياد دادن دانش و حكمت، يكي از ماموريتهاي يهوديان براي روشن كردن راه جامعه بشري است.
· هنگامي كه مفهوم و زمينهاي را فرا ميگيريد، آن را به قطعات ريزتر و كوچكتر درآوريد تا بتوانيد تمام جوانب آن را آشكار سازيد. اگر Aدرست باشد پس شايد Bهم درست باشد.
· تمرين كردن! جنبهها و زمينههاي مختلفي را برداريد، و آن را در روند كار عملي قرار دهيد.
· هر چيزي كه ما ميشنويم يا ميآموزيم، در واقع تا زماني كه آن را جزيي از وجود خودمان نكنيم باارزش نيست.
· هر شب قبل از اينكه به رختخواب برويد، يك خانهتكاني هوشمندانه انجام دهيد.
· براي زنده بودن، شما بايد به روند و طرز عمل زندگي واقف شويد و مجذوب آن گرديد.