«זֹאת הַתּוֹרָה אָדָם כִּי יָמוּת בְּאֹהֶל...:» (במדבר יט:יד)
«اين قانون انساني است که در خيمه (محل مسقف) بميرد ...» (بميدبار 19:14 )
به غير از مفهوم سادهي اين بخش از جملات تورا که در رابطه با «טֻמְאַת מֵת» (ناپاکي شخص متوفي) صحبت ميکند، در وراي اين جملات، مفاهيم و گفتارهاي بسيار آموزندهاي ميتوان يافت که ميتواند روشنگر مسير زندگي هر يک از ما باشد.
به عبارت ديگر ميتوان از دريچهاي ديگر به اين پاسوق نگريست: «اين (اطلاعات و آموختههاي) تورا شايستهي شخصي است در جهت علماندوزي سعي و تلاش نموده و اکنون فوت نموده، و حيف و دريغ از زماني که از او گرفته شده و ديگر نميتواند به فعاليت مقدس خود بپردازد.»
"زمان" يک هديه بزرگ ا-لهي است، که براي بهرهگيري صحيح در راه پيشرفت معنوي به انسان اعطا شده است.
آنچه که از منظر عاقلان و عالمان، شايستهي گريستن است و جاي افسوس دارد، همان «اتلاف وقت» و نابودي زمان است؛ همانطور که در ميدراش مينويسد: «روزي شاگردان ربي عقيوا به محضر استاد رسيدند تا براي علماندوزي از دانش او بهره گيرند، ولي متوجه شدند که ربي عقيوا در گوشهاي نشسته و زارزار گريه ميکند! شاگردان تصور کردند که حداي ناکرده اتفاقي براي راو افتاده است که او را اين همه متأثر ساخته است. اين بود که براي درک علت جلوتر رفته و به استاد عرض ادب نمودند تا او را تسلي دهند. ولي ربي عقيوا در پاسخ گفت: "علت گريستن من به خاطر "גֵחֲזִי" شاگرد اليشاع هناوي است. شاگردان با تعجب پرسيدند: "مگر نه اين است که وي به حرف استاد خود بياعتنايي مينمود و رفتارهايش براساس اصول دين و موازين صحيح نبود، و بنابراين از محضر استاد طرد شد، تا جايي که او را در زمره افرادي شمردهاند که سهم و نصيبي از عالم باقي نخواهند داشت؟ آيا شما براي چنين کسي گريه و زاري ميکنيد؟"
ربي عقيوا گفت: "من در حال مطالعه ي زندگي "גֵחֲזִי" بودم که متوجه شدم او داراي استعدادهاي فراوان و سرشاري بوده که از جانب حدا به او اعطا گرديده بود تا بتواند به واسطهي خدمت به اليشاع هناوي از او کسب فيض نمايد و به يک عالم واقعي و حداترس تبديل شود. ولي حيف از اين همه هوش و ذکاوت و استعداد که وي نتوانست به نحو درست از آنها استفاده کند، و وقت و زمان خود را بيدليل تلف کرد. حيف از آن موهبت ا-لهي که در جهت نادرست و هدف ناصحيح سپري و صرف شد. براي اين امر بايد گريست."»
يشعيا هناوي ميگويد: «به سوي من با تعنيت و گريه و عزاداري بازگرديد.» هاراوאִיסָר זַלְמָן מֶלְצַר זצ"ל ميگويد: "در قوانين آمده است: ظرفي که ناپاک (טָמֵא) گشته، چنانچه شکسته شود، از ناپاکيش بيرون ميآيد. همينطور ظرف وجود انسان که در اثر خطا و گناه ناپاک گرديده، به وسيلهي تعنيت و تشووا شکسته ميشود، غرور و تکبرش ميشکند، از اشتباهش آگاه ميگردد و با تشووا به سوي خالقش بازميگردد."
ولي عزداراي که ناوي در پاسوق از آن سخن ميگويد، براي چيست؟
هاراو در ادامه ميفرمايد: «هر چند که انسان از گناهي که ورزيده تشووا مينمايد، ولي بايد بداند که در آن لحظاتي که آلوده به خطا شده و وقت و زمان خود را به بطالت، و بدتر از آن به گناه هدر داده، ميتوانسته مشغول کار نيک و هدفمندي شود که برايش فايده و بهره داشته باشد؛ ولي او از فرصتي که در اختيار او نهاده شده بود برخلاف خواستهي حداوند عمل کرده است. پس هر چند که بتواند گناهش را جبران کند، ولي مسلماً فرصت از دست رفته را نميتواند بازگرداند.»
جمله اي در توراتنو هقدوشا ميفرمايد: «بعد از ايام عزاداري رحلت مشه ربنو، حداوند، يهوشوع را مالامال از حکمت و عقل نمود...» هاراو «حَتَم سُوفِر» ميگويد: «چه ارتباطي ميان فوت مشه ربنو و حکمت يهوشوع وجود دارد؟ وقتي ايام سوگواري مشه ربنو به پايان رسيد و يهوشوع رهبري قوم را بر عهده گرفت، جماعت با نگاه به يهوشوع، به خود رجوع ميکردند که چطور اين شاگرد برجستهي مشه ربنو با سعي و تلاش شبانهروزي خود توانست مکاني در حد جانشين استاد بيابد، چطور يهوشوع از لحظه لحظهي زندگيش در جهت علماندوزي بهره جست تا برازندهي چنين مقام رفيعي گرديد.» منبع: עלינו לשבח