ميصوا به هر قيمت!
يک داستان خيالي ميگويد:
روزي مردي که ميخواست به هر قيمتي ميصوا کند(!)، به قصابي رفت و براي خانوادهاش گوشت خريد. آن روزها از يخچال و فريزر خبري نبود و به همين خاطر آنها همان روز يک خوراک گوشت خوردند.
فرداي آن روز، خانم خانه با بقيهي گوشتهاي پخته نشده و زدن ادويه تند و تيز، يک غذاي ديگر درست کرد و شوهر و بچه ها هم خوردند.
روز سوم که ديگر گوشتها بوي نامطبوعي گرفته بود، زن خواست آنها را دور بريزد، ولي شوهرش که ميخواست ميصوا کند (آن هم با صرفهجويي!) گفت: «چرا اينها رو دور ميريزي؟ مگر نميبيني که همسايهي روبروي ما شخص مسکين و نداري است؟ چه بهتر که ميصواي "صداقا دادن" را انجام دهيم و گوشتها را به او بدهيم!»
سپس گوشتها را به آن همسايه داد. همسايه فقير هم با خوردن گوشتهاي فاسد مريض شد و افتاد گوشهي خانه. شوهر به زنش گفت: «ميبيني حدا چقدر ما را دوست دارد؟ ميصوا به دنبال خودش ميصوا ميآورد. بيا برويم و ميصواي "عيادت از بيمار" را انجام دهيم!»
بعد از چند روز همسايهي فقير به دليل مسموميت از دنيا رفت. شوهر به زنش گفت: «ديگر ميصوا بيشتر از اين نميشود. حال بايد برويم و ميصواي تشييع پيکر آن مرحوم و تسلاي خاطر بازماندگانش را انجام دهيم!»
شما چگونه ميصوا ميکنيد؟
بازدید: 106
نوشته شده در تاریخ : ۱۳۸۹/۳/۳۰
کليه هزينه اين سازمان از طريق کمکهاي مردمي تامين مي گردد. شما نيز مي توانيد در اين راه ما را ياري نماييد.