اطلاعات از منابع مختلفي به دست ما ميرسد. اما در مورد كدام نظر و ايده ميتوانيم بگوييم كه عقيدهي ما هم هست؟
راه شماره 45 ، «שׁוֹמֵעַ וּמוֹסִיף- فهميدن و اضافه كردن» است. شنيدن يك ايده و نظر به تنهايي كافي نيست. شما بايد در مورد آن مطالعه كنيد، کنکاو نماييد و آن ايده و نظر را گسترش دهيد و بعدهاي جديدي به آن اضافه كنيد. و سپس با آن زندگي كنيد. فقط به اين صورت است كه آن دانش و عقيده، جزئي از وجود شما ميشود.
براي همه ما قبلاً چنين اتفاقي افتاده است. با شنيدن يك ايدهي هيجانانگيز، يك پرش براي وابستگي بيشتر كردهايم. احساس فوقالعادهاي است هنگامي كه احساساتمان را گسترش ميدهيم.
هر موقعي كه ايدهاي را شنيديد، اطمينان حاصل كنيد كه به انتهاي آن رسيدهايد و تمام مطلب آن را دريافت كردهايد. آن ايده و نظر را از لحاظ ظاهري ارزشگذاري نكنيد. آن را به جزئيات زيادي تبديل كنيد و هر قسمت را براي خودتان معني و تعريف كنيد، تا اطمينان يابيد كاملاً آن موضوع را فهميدهايد. از ديگران براي وضوح و روشنايي بيشتر سوال بپرسيد، و مشاهدات و اطلاعات كسب كردهي خود را يادداشت نمائيد.
حال، آن ايده را آزمايش كنيد. در صورت مناسب بودن، براي آينده روي آن ايده سرمايهگذاري و برنامهريزي كنيد. سعي كنيد كه راه اصلي ايده را برويد و تمام پيچ و خم و مفهومهاي آن را دريافت كنيد و در آغوش بگيريد. اين كار سبب ميشود كه شما به عمق كامل آن مطلب دسترسي پيدا كنيد و بتوانيد آن را كشف نماييد؛ و همينطور بتوانيد هر جنبهاي را كه اشتباه و غلط باشد، نمايش دهيد و افشا و اصلاح كنيد.
***
با هدف حركت كنيد
گوش کردن و فهميدن يك نظر خيلي مهمتر و پرمعنيتر از فقط شنيدن آن با گوشهايتان است. گوش کردن و فهميدن به اين معني است كه آن ايده را طوري جذب كنيد كه باعث تأثير گذاشتن روي شما شود و در قلب شما سكني گزيند. هنگامي كه نظر و ايدهاي قلب شما را لمس كرد، شما تكاني به خود ميدهيد و وارد صحنه عمل ميشويد.
هر وقت ايدهاي را شنيديد، آن را نزد خود سبك و سنگين كرده و آن را از آن خود كنيد. آن ايده و نظر را به بعدهاي مختلف ديگر ببريد و آن را به چيزهاي مختلفي تبديل كنيد، چيزهاي واقعي، زنده و كارآمد. اين بخش از تمرين، منحصر به فرد انسان است و "اختيار" بيان ميشود.
يک مطلب تورا را فقط نخوانيد. بخشي از روند کار شويد. يك نقشه و برنامه بچينيد. اين بستگي به خلاقيت شما دارد. در غير اينصورت، شما فقط يك جسم غيرفعال و ساكن هستيد، و واقعاً در مقامي نيستيد كه بتوان به شما توجه كرد.
منتظر لحظههاي الهامانگيز و اتفاقي براي رسيدن به خواستهتان نباشيد. ياد بگيريد كه چگونه روند را فرموليزه كنيد. براي اينكه هر ايده و نظري از حد حرف فراتر رود، مطلب را باز كنيد و آن را در بعدهاي مختلف مشاهده كنيد و مورد بررسي قرار دهيد.
در حاليكه ما انسانها گرايش به تنبلي داريم. ميدانيم كه هر چيز را بايد عمقي نگاه كنيم و از آن سطحي نگذريم، ولي اغلب ما دست از تلاش برميداريم و با توجيهات گوناگون خودمان را راضي كرده و گول ميزنيم. اين طرز فكر و گرايش را بياثر و خنثي كنيد.
اغلب اوقات، نظرات و ايدهها ما را به زمين ميكوبد، و ما كار رنجشآوري در مورد آنها انجام نميدهيم. به همين خاطر است كه در دنياي امروز تضادها و ناهماهنگيهاي زيادي وجود دارد. نظرات و ايدهها از روي ذهن آدمها "ميپرد"، بدون اينكه در درون آنها راه يابد و روي آن فكر شده باشد. مانند يك انسان بيمسئوليت و بيعار، يكجا نايستيد. به همراه جريان حركت كنيد. هدف نهايي خود را دنبال كنيد. راز زندگي را فاش کنيد - به جاي اينكه خودتان را عقب كشيده و گريه و زاري كنيد.
***
تصوير يک فرآيند دروني سازي مطالب
بياييد با ذکر يک مثال مطلب را روشنتر کنيم. به مفهوم زير توجه کنيد: "همنوعت را مانند خودت دوست بدار." (وييقرا 19:18)
-
نکته اساسي و پايه: ما بايد با ديگران دوستانه رفتار و عمل کنيم.
-
معني و مفهوم: دوست داشتن ميتواند معني داشته باشد. معني دوست داشتن چيست؟ لذت بردن از خصوصيات ديگران. هر انساني داراي خصوصياتي است. دوست داشتن به اين معني است که تفاوتها را ناديده گرفته و روي خصوصيات و خوبيهاي طرف تمرکز کنيم.
-
نتيجهگيري: اگر حداوند متعال گفته است که: "انسانها را دوست داشته باش،" پس آدم ها ذاتاً بايد دوستداشتني باشند. اين مساله با اين واقعيت اينطور ثابت مي شود که تقريباً همه حداقل مورد علاقه پدر و مادرشان هستند. بنابراين اگر شما در دوست داشتن ديگران مشکلي داريد، از خودتان بپرسيد: "اگر من مادر او بودم، چگونه او را دوست ميداشتم؟" اين طرز فکر و نگاه، يک بُعد جديد و شگفتانگيز را به روي شما ميگشايد. همهي آدمها زيبا هستند. فقط ما نياز داريم که آنها را صادقانه ببينيم و به آنها توجه کنيم.
-
مشتقات: چه چيز دوستداشتني در مورد آدمها وجود دارد؟ بايد يک چيز عمومي در همهي آدمها باشد که اين نکته است: "همه افراد بشر، جلوه و تصويري از حداوند هستند."
-
توسعه و گسترش: تا زماني که به ما دستور داده شده که انسانها را دوست داشته باشيم، به اين معني است که دوست داشتن چيزي است که ميتواند حکم و امر باشد. اين برخلاف مفهوم عمومي است که دوست داشتن ديگران خوب است، ولي دوست داشتن نميتواند الزامي و واجب باشد. اما يهوديت طوري ديگر و برخلاف آن را ميگويد. که هر کس را به فکر وا ميدارد: "چه کسي ميتواند اين راز را به من ياد دهد که چگونه همه را دوست داشته باشم؟"
-
شباهت و معادل بودن: اگر حداوند متعال به ما آموخته است که ديگران را دوست داشته باشيم، بايد اين معني را بدهد که او نيز ما را دوست دارد. چگونه ميتوانيم اين موضوع را بفهميم؟ هنگامي که ما کسي را دوست داريم، از ديگران نيز توقع داريم که آن شخص را دوست داشته باشند، همينطور حداوندي که ما را دوست دارد، از ما ميخواهد که همديگر را دوست داشته باشيم.
-
نتيجه فرعي: قسمتي از دوست داشتن کسي، نگهداري او را از خطر است. بنابراين، دوست داشتن همنوع، جنگيدن براي حقوق بشر را نيز معني ميدهد. جنگيدن در مقابل بيعدالتي و متوقف کردن ظلم و خشونت.
-
نتيجه منطقي: اگر هر کسي "دوست داشتن همنوع" را تمرين کند، جهان با يک نتيجه بسيار بهتر و عاليتر عمل ميکند و ميزان صبر و بردباري، دانايي و فهم، ارتباطات، قدردانيها، اتحاد و همبستگي و ... بالا ميرود. اين نکته، تاريخ بشريت را شکل ديگري خواهد بخشيد! هنگامي که ما همديگر را دوست ميداريم و از وجود هم لذت ميبريم، و با هم کار ميکنيم، از استعداد کامل خود استفاده کرده و آن را به کنترل خود درميآوريم. آيا قدرت اين کار را حس ميکنيد؟
-
تحسين و قدرداني: به زمان يونان قديم، بابليها، و مصريهايي که کشته شدند به اسارت رفتند، و به دار آويخته شدند برگرديم. تاريخ نشان ميدهد که يهوديت، چون داراي ابتکار و نوآوري "دوست داشتن همهي انسانها" بود، (زيرا همه ما جلوهاي از خد-ا هستيم)، مساله حق و حقوق اجتماعي و قضاوت صحيح را در دنيا ايجاد ميکرد. يهوديت ميگويد: "همه ما تصوير و جلوه اي از خد-اوند هستيم، و شما مجبور به دوست داشتن انسان ها هستيد." اين ايده موفق بوده، زيرا تورا اين قانون و جزئيات آن را مشخص ميکند، و بيان مينمايد که چگونه اين نوع دوست داشتن را وارد عمل کنيد و آن را پياده کنيد. به تدريج، پيام يهوديان مورد قبول واقع ميشود و همه مردم و افراد بشر از آن پيروي ميکنند. باور نکردني است!
***
روي هدف بمانيد
هر زمان که شما در شرف روندجمعبندي و نتيجهگيري قرار گرفتيد، نياز داريد که خيلي مراقب باشيد. ساختن يک برج را تصور کنيد، گذاشتن آجرها روي هم، و رفتن به بالا. اگر شما رديف اول آجر را که ميگذاريد در آن خشت و مصالح کم بزنيد، زياد بد نيست. حتي اگر سومين رديف آجر را هم اينگونه کار بگذاريد خوب است. ولي در پانزدهمين رديف، اگر آنها را درست سر جاي خود قرار نداده باشيد و از مصالح کافي استفاده نکرده باشيد، کل ساختمان و سازه فرو ميريزد.
اين مثال در مورد ايده ها و نظرات نيز مصداق ميکند، هنگامي که در حال نتيجهگيري و تصميمگيري هستيد و داريد نتيجه را روي نتيجه و باز روي نتيجه ميگذاريد مراقب باشيد. اگر نتيجه گيري اول را اشتباه و غلط بگيريد، تمام نتيجهگيريهاي بعدي نيز اشتباه خواهند بود. و شما با ايدههاي عجيب و غريب و خطرناک کارتان را به پايان ميرسانيد.
به طور مداوم نتيجهگيريهايتان را کنترل کرده و ايدههايتان را با ديگران به اشتراک گذاريد، اين دادن و گرفتن يا همان بذل و بخشش، اشتباهات و غلطها را در زماني که هنوز اثر کوچکي دارند تصحيح ميکند، و همچنين ايدههاي جديدي را نمايان ميسازد که در غير اين صورت در مغز و فکر شما پديدار نميگشت.
***
طرز تفکر اشتباه را پيدا کنيد
به ظاهر، بيشتر نظرات و ايدهها بيضرر به نظر ميآيند. در حاليکه ممکن است بيشترشان با نظرات و ايدههايي که ما يهوديان قبول داريم، متناقض و ناجور باشند. به وسيله اضافه کردن بُعدهاي مختلف و نتيجهگيري هايي که ميکنيم، براي خود ما آشکار ميشود که در کجا آن نظرات پرت و خارج از ايمان ماست.
به عنوان مثال، بسياري از مردم اعتقاد دارند که چيزي به عنوان واقعيت محض وجود ندارد. آنها ميگويند که واقعيت نسبت به هر چيز و هر کس مجزا و مختلف است.
حال بگذاريد عاقبت و نتيجهي کار را ببينيم: اگر درست و غلط، به صورت کامل و محض وجود نداشته باشد، چگونه ميتوانيم در مورد قتلهاي زنجيرهاي قضاوت کنيم؟ با چه استانداردي؟ بدون داشتن معنويت و خوبي و بدي محض، تمام چيزي که ميتوانيد در مورد قاتل و قتل بگوييد اين است که کاري را که او انجام ميدهد دوست نداريد، اما نميتوانيد بگوييد کار او بد و شيطاني است.
در مورد فرزندتان، هنگامي که از مدرسه به خانه ميآيد و از دست کسي که او را به زمين انداخته شکايت ميکند چه ميکنيد؟ اگر تمام سيرتها و اخلاق نسبي هستند، شما هرگز نميتوانيد از بيعدالتي در هر شرايطي ابراز نارضايتي کنيد. براي يک قلدر و پهلوان، ضربه زدن و زور گفتن به آدمهاي کوچک و ضعيف در روش اخلاقي اوست. شما چگونه ميتوانيد آن را محکوم کنيد؟
مزخرف و مضحک نيست؟ البته که هست! به همين خاطر است که داشتن و گرفتن ايده و نظر براي نتيجهگيري هاي منطقي حياتي و ضروري است. اگر يک درک غلط وجود داشته باشد، گسترش آن عقيده با نتيجهگيريهايي که از آن ميشود باعث ميگردد که به قضيه اصلي و اساسي لطمه وارد کند. خودتان نيز مشاهده خواهيد کرد که يک ايده چگونه ممکن است به عقايد شما لطمه وارد کند و با آنها تناقض داشته باشد. بعد از آن شما مي توانيد تصميم بگيريد که کداميک از ايدهها و نظرهايتان يا عقايد پيرامونتان درست، و کدام يک غلط و اشتباه هستند.
***
روزانه به تمرين آن بپردازيد
در طول روز، اغلب ما به اندازه کافي پرمشغله هستيم تا به نظرات مختلف و مفهومهايشان توجه کنيم. بنابراين در پايان هر روز، زماني را براي بازگشت و فکر کردن به نظراتي که آن روز شنيدهايد بگذاريد.
با دقت روي آنها فکر کنيد: چيزي خواندهايد، به تماشاي جايي رفتهايد، در يک جلسه نشستهايد. ما ميتوانيم از اين طريق، شهود، فراست و بصيرت زيادي کسب کنيم. اما گر چه ما به تجزيه و تحليل تجربيات روزانه ميرويم اما آنها را جزئي از درون خود نميکنيم.
يالا، بياييد کمي زندگي کنيم!
به عنوان يک تمرين، 5 مورد از مطالب پند و اندرز و حکمتآميز مورد علاقهتان را برداريد. چيزهايي که شما به عنوان مهمترين ابزارها براي زندگي به آنها توجه ميکنيد. حالا برويم سر تمرين: يک نتيجه فرعي، يک نتيجه منطقي، يک مشتق، و يک فرجام براي آنها پيدا کنيد.
اين روند قدم به قدم، يک ديد روشن از زنجيره و هدف نهايي که ذاتي است به شما مي دهد. در واقع، دانشمندان تورا ميگويند که از هر يک از ميصواهايي که در توراست، شما ميتوانيد يک تصوير نظري از همه 613 فرمان ترسيم کنيد - با ادامه دادن و دنبال کردن نتايج منطقي که هر ميصوا دارد. (البته که اين کار نياز به تسلط زياد دارد...)
***
چرا "گسترش دادن ايدهها و نظرات" يک راه براي رسيدن به کمال و حکمت است؟ (جمعبندي)
-
هر چيزي که ميشنويد گوشهاي از دانش و کمال است. آنهايي را که به زندگي شما مربوط مي شود استخراج کنيد و به کار بريد.
-
هنگامي که مفهومي را ياد ميگيريد، آن را آشکار کنيد و تمام جزئيات آن را مورد بررسي قرار دهيد، اگر Aدرست باشد، پس B نيز ممکن است درست باشد.
-
تمرين: مفهوم ها و زمينههاي زيادي را برداريد و آنها را در روند اندازيد و به کار بريد.
-
هر چيزي را که ما ميشنويم ارزش واقعي ندارند، مگر اينکه آن را از آن خودمان کنيم.
-
هر شب قبل از اينکه به تختخواب برويد، يک خانهتکاني هوشمندانه براي روزي که به شما گذشته است انجام دهيد.
-
براي زنده ماندن، شما بايد داوطلب و خواستار روند زندگي باشيد.