شرح موضوع معجزه پوريم كه در «مگيلاي استر» توصيف شده، با مهر برجسته «و برعكس شد» ممهور شده است. اتفاقاتي كه در آن ايام رخ داد، حقيقتاً در چارچوب پوشيدگي و استتار در پديدههاي طبيعي قرار دارند؛ همانطور كه در تورا گفته شده است: «و من حتماً روي خود را خواهم پوشانيد.» (دواريم 31:18) وليكن هر فردي كه به ديدي تشخيصدهنده توفيق يافته است ميتواند به صورتي واضح تشخيص دهد كه زير پوشش "طبيعي" بودن، رويدادها برطبق نظارت جزءبهجزء ا-لهي هدايت و رهبري ميشوند.
ميتوان با تناسب عجيب بين رخدادهاي مختلف ثابت كرد كه هدف كلي، واضح و آشكار بوده، و شهادت ميدهد كه نظارت متعال او ميباشد كه ما را چون صنعتگري ماهر هدايت ميكند.
تحولات موضوعات در "پوريم" مركب از روندي ميباشد كه مدت يك سال ادامه داشت. وليكن از تمام اين تصاوير شكوهمند، عبارت «و برعكس شد» برجسته ميباشد.
در روزي كه دشمنان يهوديان براي تسلط و نابودي آنها برگزيده بودند، دقيقاً در همان روز، "و برعكس شد، كه يهوديان بر دشمنانشان مسلط شدند." همچنين ستون و طناب داري كه هامان براي دار زدن «مردخاي يهودي» مهيا كرده بود، براي دار زدن خود هامان مورد استفاده قرار گرفت. به همين شکل، ما به هامان برخورد ميكنيم، هنگامي كه وي به قصر پادشاه ميرود كه به پادشاه بگويد كه مردخاي را دار بزند، دقيقاً همين رفتن به نزد پادشاه، به يكباره به عمل بيسابقهي احترام به مردخاي، و تنزل هامان تبديل ميشود. همچنين مهماني و ضيافتي كه ميتوانست به عنوان اوج آشكار شدن محبت استر به هامان محسوب شود، به عنوان نقطهي شكست و مرگ او ظاهر شد؛ اتفاقاً از اينجا به بعد سقوط او شروع شد؛ از بالاترين درجات به عمق گور.
اين امر به زيبايي در مگيلاي استر بيان شده است: « آن ماه براي آنها از غصه به شادي، و از عزاداري به روز جشن تبديل شد، كه آن ايام را روزهاي مهماني و شادي قرار دهند.» (استر 9:22) تمام مگيلا برطبق خط "و برعكس شد" آن هدايت و رهبري ميشود.
هنگامي كه ما ترتيب رخدادها را تشخيص ميدهيم، در حالي كه ظاهراً هيچ ارتباط موضوعي وجود ندارد، و برخلاف تمام اينها بين همهي وقايع يك سلسله ارتباط كلي وجود دارد، كه نجات را شكوفا ميكند، ما اسم اين را «معجزه» ميناميم. صد البته هنگامي كه اين جريان موضوعات به طور قطعي با برنامه و هدفي كه قبل از اين بريا آنها وجود داشته تضاد دارند. اين دقيقاً همان مصداق از تصور «و برعكس شد» است. تمام اعمال انسان كه در جزء جزء رويدادها مهيا شده بود، آنها را به سمت هدفي كه به طور قطع با آن تضاد داشت هدايت كردند. اين موضوع قدرت و عظمت معجزه را بسيار شكوهمند ميكند.
در اين پديده اين واقعيت قرار دارد كه فصل مهمي از مبحث ايمان را به ما ميآموزاند. اتفاقاتي كه در اين دنيا ميافتد و هر عملي كه زير سقف آسمان انجام ميشود، دقيقاً با نظارت خاص حداوند تنظيم شدهاند. موضوع سقوط هامان به اين اصل اشاره ميكند كه مصونيت تا به ابد وجود ندارد. زمانهاي كه به او روي خوش نشان ميداد، گذشت. پول و ثروت رفاه و تمام وضعيت محترمانهاي كه به نظر او ابدي ميرسيد به او كمك نكرد. برعكس، تمام آنها تنها شكست سنگين او را نزديكتر كردند. از طرف ديگر، هنگامي كه هشم ييتبارخ از توبهي قوم خويش راضي شد، همان شمشير تيزي كه تا اكنون بر گردن آنها قرار داشت، باعث موفقيت و نجات آنها شد.
ناوي يهود نبوت كرده است: "زمان تنگناست براي (جامعهي) يعقوو، و از آن نجات خواهد يافت" (ييرميا 30). از ميان تنگي، نجات شكوفا خواهد شد.
عمق آشكار شدن مفهوم "و برعكس شد"، نشان ميدهد كه موفقيت، نتيجهي پيشامدهاي طبيعي نميباشد. برخلاف تمام دلايل و اهميت آنها، هنگامي كه رضايت حداوند بر آن قرار گيرد، نجات را نزديك ميكند. احتمال دارد وسايل و امكانات براي نجات، دقيقاً همانهايي باشند كه ظاهراً به نظر ميرسيد كه نيت آنها هدفي برعكس و ضد موفقيت ميباشد. اين موضوع يكي از پندهاي اساسي معجزهي پوريم است.
درون مفهوم « و برعكس شد » قدرتي نهفته است كه تشويق و اميد را بر هر انساني كه به دروازههاي يهوديت وارد شده جاري ميسازد كه مبادا سستي كرده و مبادا مايوس گردد. همچنين اگر فردي اشتباه كرد و به راه خطا رفت، اميد او از بين نرفته است. با سعي و كوشش درست، ميتواند همين دوري را به كليد ترقي و پيشرفت و تعالي تبديل كند.
خواهند آمد ايامي كه شهادت خواهند داد كه با رضايت هشم از اعمال ما او، همين عذابها به خوبي و نجات تبديل خواهند شد.